به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » دستشو کرد تو شرتم

دستشو کرد تو شرتم

دستشو کرد تو شرتم
 

1 . Imagines And Short Stories – Midnight – Niall Horan – Page 3 – Wattpad
‎من دوباره چشامو باز کردم و بهش نگاه کردم .تو چشاش پر از عشق و هوس بود و باعث میشد https://www.wattpad.com/85780054-imagines-and-short…/3اونو بیشتر بخوام. اون دستشو آورد بیرون و کنارم نشست و خم شد و لبمو دوباره بوسید
و دستشو گذاشت لبه ی شلوارکم و با شورتم درش آورد و انداخت رو زمین.هوای سرد بهم
برخورد کردو یکم لرزیدم.اون دوباره بهم نگاه کرد و دستاشو گذاشت بین پاهام + …
 

2 . 3 – ورونیکــــا
‎واسه همین فکر کردم و یادم اومد که یه بار تو یه کتاب فقهی خونده بودم که نوشته بود www.veronika.blogsky.com/page/3مردی که قصد ازدواج داره اگه بخواد غیر از گردی صورت و دست تا مچ سایر محاسن دختر
مورد … و اون آقا هم قبول کرد و دستشو برد زیر چادرم و بدنمو لمس کرد و وقتی که خونه
رفتم احساس کردم برام اتفاقی افتاده و دکتر زنان رفتم و متوجه شدم بکارتم دچار
آسیب شده !
 

3 . Harrouis on Instagram: “چشماشو بست و دوباره لبامو گذاشت بين لباش …
‎19 ژوئن … دستمو بردم سمت شلوارش و کشيدم رو برامدگيش… تو گوشم آه کشيد و من بيشتر https://www.instagram.com/p/4H03wQtuf4/تحريک شدم… با دستم گرفتمش و فشارش دادم. چشاش تيره شده بودن و نفساش نامنظم
بود. دستشو از زير لباسم کشيد بيرون و با يه حرکت تی شرتمو دراورد… يه دستشو
گذاشت رو کمرم و دست ديگشو انداخت زير پام… بلندم کرد و گذاشتم رو ميز …
 

4 . day 3 – grounding
‎4 فوریه … تو مدرسه بچه ها در باره ی بکارت و ازدواج حرف میزدن. طبق حرفهاشون من چون … وقتی از
جام پاشدم حس کردم چیزی تو شورتم ریخت، تو دستشویی دیدم لخته خون غلیظی بود که
جذب پارچه شورتم نمیشد. چند سال بعد یکی از بچه … گفت باید درجه بذارم، اول
انگشتش رو توی مقعدم فرو کرد و بعد دم یه قاشق رو. بعد گرمای بدنشو رو …
 

5 . Behind brown eyes 37 – فن فیکشن
‎14 سپتامبر … دستمو بردم دوره گردنش و اون صورتشو بهم نزدیک کرد و منو بو/سید و ما رفتیم خونه ی band-fanfiction.rozblog.com/Post/357هری و اون زود منو برد تو اتاقش و من رو پاهاش نشستم و و گردنشو به ارومی … رو لبم من
دستمو بردم پایین تی شرتش و درش اوردم و اون لباشو گذاشت رو چونم و چونمو بو/سید و
من پشتمو خم کردم و اون زیپه پیراهنمو باز کرد و پیراهنم رو دراورد هری …
 

6 . دو کلام حرف حساب – داستان واقعی از سرگذشته؟؟/.
‎25 آوريل 2011 … تو کی هستی؟ خواهش میکنم بهم بگید.همینطور که با لبای خشک و دلهره داشتم اینارو enrique0.blogfa.com/post-124.aspxمیگفتم .گفت؟ بابا عجب بچه سوسولی هستی تو. بهت گفتم پاشو برو یه آّبی بزن و
بیا تا بهت بگم. بدو خانوم … وقتی خودمو وارسی کردم دیدم زیپ شلوارم بازه و حتی
شرتم پام نیست. و . … سوزنو کشید بیرونو منو پرت کرد تو بغله امیر.
 

7 . 17:23
‎… ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺷﻮﺭﺗﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﮐﯿﺮﻡ ﻭﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺯﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ https://ok.ru/group/54831980085263/topic/65061969272847ﺷﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮﻕ ﮔﺮﻓﺘﺶ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺩﯾﻘﻪ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ﺑﺪﻧﺶ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﯾﺪﻓﻪ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ
ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﺸﻮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﭘﺸﺖ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺩﯾﻘﻪ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﮐﻮﻧﺶ ﯾﻪ ﺗﮑﻮﻥ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺸﺮﻡ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻻ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﯾﻮﺍﺵ
ﺑﺮﺩﻡ …
 

8 . Posted: 15 Nov 21:31
‎15 نوامبر … … ﺣﻤﻮﻡ ﺧﻮﺷﮑﻠﺖ ﮐﻨﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﯾﮑﻢ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺣﻤﻮﻡ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺷﻮﺭﺕ ﻭ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﺗﻮ https://ok.ru/group/54831980085263/topic/65061966782479ﻭﺍﻥ ﻭ ﺑﺪﻧﺸﻮ ﻣﯿﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﻟﯿﻒ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺳﻮﺗﯿﻨﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﻻﺗﻨﺸﻮ ﺷﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺷﻮﺭﺗﺸﻮ
ﺩﺭﺍﻭﺭﺩﻣﻮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻟﯿﻒ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﻤﻮﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﻧﮕﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﮑﻨﻪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﺸﻮﺭﯼ ﮔﻔﺖ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺧﺐ ﺍﺭﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﻣﻨﻮ ﺑﺸﻮﺭﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ …
 

9 . فروردین ۱۳۸۹ – وباقی قضایا …
‎یه کمی دورتر از من وایسادن و رفتن زیر یه درخت و بن شروع کرد به بوسیدن همه جای www.b-anwar.blogfa.com/8901.aspxصورت سالی و لبای قرمزش.بعدش دستشو کرد تو لباس اون و دگمه‌ی شلوار خودشو هم باز
کرد انگار که بخواد بره دستشویی. بعدش یه کاری کرد که اصلا باورم نمی‌شد منظورم
اینه که او نا درست مثل گوسفندا میموندن یا سگا و گاوا و این چیزا. وقتی این کارو
می‌کردن …
 

10 . Iranian Women’s Street Harassment Stories | Stop Street Harassment
‎16 آوريل … رومو برگردوندم بهش نگاه کردم، تو چشای من زل زد و دوباره همون حرفا رو تکرار کرد: «www.stopstreetharassment.org//04/iranian-womens-sh-stories/قول میدم بهت خوش بگذره. همه چی هست … یواش بهش گفتم: آقا دستتو بکش، خودتو جمع
 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS